به قلم دکتر پویان قمری
حدود سال ۱۶۰ پیش از میلاد، کاتوی بزرگ کتابی راهنما برای زمینداران نوشت. اثری کاملاً عملی درباره زیتون، شراب، آبوهوا، ابزار، دام و شیوه اداره یک ملک کشاورزی. او در بخشی از این کتاب به مالک توصیه میکند هر چیزی را که دیگر ضرورتی ندارد بفروشد: روغن و شراب اضافه، گاوهای فرسوده، گوسفندان معیوب، پوست حیوانات، یک ارابه قدیمی، ابزار آهنی کهنه، یک برده پیر، یک برده بیمار و هر چیز دیگری که دیگر ارزش نگهداشتن ندارد.
این فهرست را دوباره بخوانید و به چیزی توجه کنید که در آن وجود ندارد.
نه خشم.
نه نفرت.
نه استدلال.
انسانِ بردهشده در کنار ارابه و ابزار آهنی وارد فهرست میشود، بیآنکه جمله لحظهای مکث کند. این گذار برای کاتو هیچ هزینهای ندارد، چون در جهان او هیچ چیز ایجاب نمیکند که چنین انتقالی سنگین یا دردناک باشد.
دشوارترین بخش بردهداری برای نگاه کردن، همیشه شلاق نیست.
گاهی سختترین بخش، آرامش و کارآمدیِ کاغذبازی است.
حدود نود سال بعد، یکی از اقلام همین فهرست از جای خود برخاست.
اسپارتاکوس مردی تراکیایی بود که با مدرسهای گلادیاتوری در شهر کاپوآ ارتباط داشت. او در سال ۷۳ پیش از میلاد همراه با گروهی از مبارزان بردهشده فرار کرد. پلوتارک شمار آنان را هفتادوهشت نفر میداند و آپیان عددی نزدیک به هفتاد نفر ذکر میکند. هر دو نویسنده نسلها پس از واقعه مینوشتند و هیچ روایت باقیماندهای از یکی از اعضای خودِ جنبش شورشی در دست نیست. بنابراین این اعداد باید با احتیاط خوانده شوند.
قیامی که از آن فرار آغاز شد، به سومین جنگ بردگان تبدیل شد و از سال ۷۳ تا ۷۱ پیش از میلاد، ایتالیا و ساختار قدرت روم را لرزاند.
اسپارتاکوس شکست خورد.
اما این هرگز مهمترین بخش داستان نبوده است.
بخش مهمتر این است که شکست دادن او چه چیزهایی از روم طلب کرد و آن نیازها چه چیزی را درباره ماهیت قدرت آشکار ساخت.
قانون خودِ ابزار بود
روم یک دموکراسی مدرن نبود و دموکراسی نامیدن آن، بحث را از هر دو سو مخدوش میکند. جمهوری روم کنسولها و سانسورها، مجامع و مقامات، دادگاهها و رویههای قانونی داشت. حمایتهایی وجود داشت که برای کسانی که حق استفاده از آنها را داشتند، بسیار مهم بود.
این نهادها نمایشی نبودند.
واقعاً کار میکردند.
اما سهمیهبندی شده بودند.
آزادی بر اساس تولد، ثروت، جنسیت و جایگاه حقوقی درجهبندی میشد. زنان بخشی از نظم مدنی بودند، اما کنترل مناصب عمومی را در اختیار نداشتند. جوامع فتحشده در ترتیباتی با درجات مختلف نابرابری قرار میگرفتند. انسانهای بردهشده از استقلال مدنی برخوردار نبودند و در حقوق روم، اساساً بهعنوان دارایی با آنان رفتار میشد.
آنان خریدوفروش و مجازات میشدند. نمیتوانستند مستقلاً مالک مال باشند، قرارداد منعقد کنند یا وارد ازدواجی شوند که قانون آن را به رسمیت بشناسد.
اتهام رایج علیه این وضعیت، ریاکاری است.
اما ریاکاری واژهای بیش از اندازه ضعیف است.
قانون روم انسان بردهشده را نادیده نمیگرفت. او را با دقت شناسایی و جایگاهش را مدیریت میکرد.
در نوشتههای کشاورزی وارو، نیروی کار برده در طبقهبندی مدیریتیای قرار میگیرد که حیوانات کاری و تجهیزات بیجان را نیز دربرمیگیرد. بخشی از خشونت دقیقاً در نبودِ هیجان و نمایش نهفته است.
یک انسان وارد فهرست موجودی شده است و جمله همچنان ادامه پیدا میکند.
اندازه دقیق جمعیت بردگان روم را نمیتوان بازسازی کرد. موزه بریتانیا برآوردهایی را خلاصه میکند که براساس آنها حدود ده درصد جمعیت امپراتوری در بردگی زندگی میکردند؛ رقمی که احتمالاً در بعضی شهرها و مناطق بسیار بالاتر بوده است.
همین منبع ثبت کرده است که در قرن نخست میلادی، دستکم هفتصد انسان بردهشده مسئول نگهداری از قناتهای روم بودند و هزینه کار آنان از خزانه عمومی و منابع امپراتور تأمین میشد.
یکی از بزرگترین دستاوردهای مدنی روم تا اندازهای به انسانهایی وابسته بود که همان نظام با آنان مانند دارایی رفتار میکرد.
درسی که باید با خود به بخشهای بعدی ببریم، همینجاست.
بیعدالتی گسترده بهندرت تنها با بیقانونی دوام میآورد. در بیشتر موارد، طبقهبندی، ثبت، قیمتگذاری، به ارث گذاشته و اجرا میشود.
قدرت خطرناک صرفاً قدرتی نیست که قواعد را زیر پا میگذارد.
قدرت خطرناکتر آنی است که قواعد را مینویسد، بایگانی میکند و دقیقاً سر وقت به اجرا میگذارد.
سرشماری از شمشیر مرگبارتر بود
اسپارتاکوس بارها فرماندهان رومی را شکست داد. پراتورهایی که برای مقابله با او اعزام شدند ناکام ماندند. نیروهای کنسولی نیز شکست خوردند. قیام گسترش یافت و کارگران برده کشاورزی، چوپانان و گروههای دیگری به ارتشی متحرک پیوستند؛ ارتشی متشکل از انسانهایی که قرار بود بخشی از اثاثیه اقتصادی باقی بمانند.
اما روم مزیتی در اختیار داشت که از هر فرماندهای بزرگتر بود.
روم تداوم داشت.
یک فرمانده شکستخورده قابل جایگزینی بود. سربازان تازه جذب میشدند. غلات مصادره و توزیع میشد. جادهها سرباز و اطلاعات را جابهجا میکردند. دفاتر و فهرستها، تعهدات و منابع را برای دولت قابل مشاهده میساختند. مناصب حکومتی بیشتر از افرادی که موقتاً آنها را در اختیار داشتند عمر میکردند.
روم میتوانست یک نبرد را ببازد، بیآنکه ساختار اداری لازم برای ساختن ارتشی دیگر را از دست بدهد.
وقتی مارکوس لیکینیوس کراسوس فرماندهی را به دست گرفت، با روشهایی که منابع باستانی سخت و بیرحمانه توصیف کردهاند، انضباط را بازگرداند. یکی از این روشها مجازات «دهیککشی» بود؛ یعنی اعدام یک نفر از هر ده سرباز در واحدی که متهم به ترس یا فرار شده بود.
او سپس با استفاده از مهندسی، تدارکات و استحکامات، شورشیان را در جنوب ایتالیا محدود کرد.
کراسوس مهم بود، اما سلاح اصلی روم نبود.
او تنها یک قطعه فعال درون ماشینی نهادی و بزرگتر بود.
اسپارتاکوس مجبور بود همچنان پیروز شود.
روم فقط باید توانایی تشکیل نیروی بعدی را حفظ میکرد.
این عدم تقارن، یکی از مفیدترین درسهایی است که جهان باستان به جهان مدرن میدهد. درسی که پیش از آنکه نظامی باشد، اداری است.
شورش یک واقعه است.
دولت یک رویه است.
جیمز سی. اسکات بعدها از مفهوم «خوانایی اداری» استفاده کرد تا توضیح دهد دولتها چگونه جمعیت، سرزمین و منابع را برای خود قابل مشاهده و قابل مدیریت میکنند. نباید این مفهوم را به شکلی مکانیکی بر روم باستان تحمیل کرد، اما این ایده بخشی از مزیت جمهوری روم را روشن میکند.
روم به اندازه کافی درباره قلمرو، تعهدات، نیروی انسانی و زیرساختهای خود میدانست تا پس از شکست، دوباره قدرت تولید کند.
اسپارتاکوس شجاعت، سرعت و هوش تاکتیکی را فرماندهی میکرد.
روم سامانهای را فرماندهی میکرد که میتوانست شکست را جذب کند.
بنابراین پرسش مدرن اجتنابناپذیر است:
اگر ملتی بخواهد حاکمیت خود را حفظ کند، چه چیزی بهتر از آن محافظت میکند؛ شدت خشم آن ملت یا کیفیت نهادهایش؟
جاده بهمثابه استدلال
جنگ در سال ۷۱ پیش از میلاد پایان یافت. آپیان روایت میکند که اسپارتاکوس از ناحیه ران زخمی شد، روی یک زانو به جنگ ادامه داد و درحالیکه یارانش او را احاطه کرده بودند کشته شد. بنا بر گزارشها، بدن او هرگز بهطور قطعی شناسایی نشد.
آپیان سپس میگوید شش هزار نفر از بازماندگان در امتداد جاده میان روم و کاپوآ به صلیب کشیده شدند.
این عدد، گرد و مبتنی بر یک روایت باستانی است و نمیتوان آن را مستقلاً تأیید کرد. اما درک کارکرد سیاسی این مجازات آسانتر است.
مخاطب اصلی، مردگان نبودند.
مخاطب، همه کسان دیگری بودند که زنده مانده بودند.
جاده از پیش وجود داشت. چوب، میخ و نیروی کار در اختیار دولت بود. روم لازم نبود در بحثی پیروز شود. فقط هزینه رد کردن نظم موجود را به نمایش گذاشت.
وحشت، گزینه ارزان است.
گزینه گران، باور است.
به این فکر کنید که آن صلیبها واقعاً به چه چیزی اعتراف میکردند. سلسلهمراتبی که همگان آن را طبیعی و مشروع میدانند، نیازی ندارد در امتداد نزدیک به دویست کیلومتر جاده عمومی دوباره و دوباره تبلیغ شود.
هیچکس هشداری را هر چندصد متر تکرار نمیکند، مگر آنکه بداند عدهای به نافرمانی فکر کردهاند.
آن نمایش، چیزی را اندازهگیری میکرد که روم درون قلمرو خود کشف کرده بود:
تردید.
زور میتواند برای مدتی اطاعت ایجاد کند.
نمایش به مردم میآموزد که حتی تخیل خود را نیز کنترل کنند.
کارآمدترین امپراتوری، امپراتوریای نیست که همه را مجازات میکند. بلکه مجازات چند نفر را آنقدر آشکار میسازد که مقاومت برای دیگران غیرعقلانی به نظر برسد.
نمایش، چیزی است که قدرت پس از شکست استدلال به کار میگیرد.
شهروندی یک سلاح بود
امپراتوری اغلب بهعنوان ماشینی برای طرد کردن توصیف میشود.
این تصویر ناقص است.
هوشمندانهترین ابزار روم فقط دیوار نبود.
در بود.
روم میتوانست بیگانگان را رومی کند.
شهروندی طی قرنها گسترش یافت و سرانجام در سال ۲۱۲ میلادی با صدور فرمان آنتونینیانا، تقریباً به همه ساکنان آزاد امپراتوری اعطا شد.
این تغییر، تحول واقعی در جایگاه حقوقی میلیونها انسان بود. کاسیوس دیو این اقدام را تا اندازهای ناشی از انگیزههای مالیاتی میدانست. بااینحال، دشمنی او با کاراکالا ایجاب میکند که تفسیرش سنجیده شود، نه آنکه بدون بررسی پذیرفته شود.
پژوهشگران همچنان درباره ترکیب انگیزههای سیاسی، حقوقی، مالی و ایدئولوژیک این فرمان بحث میکنند.
اگر هر دو احتمال را همزمان در نظر بگیریم، حقیقتی ناراحتکننده نمایان میشود.
شمول میتواند هم حقوق را گسترش دهد و هم قدرت استخراج را تقویت کند.
در همیشه نقطه مقابل دیوار نیست.
گاهی جانشین هوشمندانهتر دیوار است.
امپراتوریای که فقط طرد میکند شکننده است، زیرا همه کسانی که بیرون ماندهاند منفعت مشترکی در نابودی آن پیدا میکنند. امپراتوریای که توان پذیرش دارد، ماندگارتر است. این امپراتوری بیگانگان را یکبهیک به ذینفعان نظم موجود تبدیل میکند.
این بدان معنا نیست که کسانی که خواهان شهروندی روم بودند فریب خورده بودند. شهروندی واقعاً ارزش داشت.
دقیقاً به همین دلیل، جذب و ادغام کار میکرد.
نظامهای هژمونیک مدرن، بدون آنکه نهاد شهروندی روم را عیناً تکرار کنند، همین منطق را پالایش کردهاند.
ویزا.
بورسیه تحصیلی.
بازار.
اتحاد نظامی.
ارز ذخیره.
شبکه پرداخت.
پلتفرم.
هیچیک از اینها ذاتاً زنجیر نیستند. بسیاری از آنها ارزشمندند و مردم و کشورها داوطلبانه در پی دستیابی به آنها هستند.
اما همین ارزش، منبع قدرتشان است.
بنابراین عمیقترین شکل وابستگی مدرن همیشه متعلق به کشوری نیست که از نظام کنار گذاشته شده است.
گاهی متعلق به کشوری است که نخبگان سیاسی و تجاری آن از ارتباط با مرکز خارجی بیش از خدمت به شهروندان خود سود میبرند.
نخست، کاغذها میآیند
روم عیناً خود را تکرار نکرد. تاریخ تا این اندازه تنبل نیست.
اما یک ساختار بارها بازمیگردد:
عدم تقارن به رویه تبدیل میشود و سپس آن رویه، لباس اصل و فضیلت بر تن میکند.
تجارت برده در اقیانوس اطلس به شکلی گسترده توسط همان کسانی ثبت شد که آن را اداره میکردند و از آن سود میبردند. فهرست کشتیها، قراردادهای بیمه، حسابها، اسناد مالیاتی و محاسبات مرگومیر، جابهجایی اجباری انسانها را به تجارتی قابل مدیریت تبدیل کرده بود.
پایگاه داده تجارت برده در اقیانوس اطلس برآورد میکند که میان سالهای ۱۵۲۶ تا ۱۸۶۶، حدود ۱۲٫۵ میلیون آفریقایی به اجبار سوار کشتیهای بردهبر شدند. حدود ۱۰٫۷ میلیون نفر از سفر مرگبار اقیانوس اطلس جان سالم به در بردند و در قاره آمریکا و کارائیب وارد بردگی شدند.
این ارقام وجود دارند، چون تجارت انسانها ردپای عظیمی از اسناد و دفاتر به جا گذاشت.
فهرست موجودی کاتو، این بار در مقیاس یک اقیانوس.
منفعت اقتصادی همه انواع پیشداوری نژادی را از هیچ خلق نکرد. خصومت مذهبی، ایدئولوژی فتح، سلسلهمراتبهای اجتماعی قدیمی و شکلهای پیشین بیگانهستیزی پیش از بردهداری مزارع اقیانوس اطلس نیز وجود داشتند.
اما مقیاس عظیم و سودآوری این تجارت، انگیزهای قدرتمند در اختیار نهادها قرار داد تا تفاوتهای نژادی را به یک فناوری سیاسی تبدیل کنند.
استثمار، نظریههایی را تقویت کرد که آن را توجیه میکردند. همان نظریهها نیز سازماندهی استثمار بیشتر را آسانتر ساختند. پژوهشهای تاریخی یونسکو، بردهداری و تجارت برده را با گسترش و مشروعیتبخشی طولانیمدت به نژادپرستی و تبعیض نژادی پیوند میدهد.
رابطه میان سود و ایدئولوژی، دوطرفه بود.
تجارت به توجیه نیاز داشت.
توجیه از تجارت محافظت میکرد.
کمپانی هند شرقی انگلیس معماری دیگری از قدرت را نشان میدهد. این کمپانی کار خود را بهعنوان یک شرکت تجاری آغاز کرد. در سال ۱۷۶۵، امپراتور مغول حق «دیوانی»، یعنی حق جمعآوری درآمد و مالیات در بنگال، بیهار و اوریسا را به آن واگذار کرد.
این درآمدها قدرت نظامی کمپانی را تأمین کرد و به تبدیل آن از یک تاجر به قدرتی شبهحاکمیتی کمک رساند. پس از قیام سال ۱۸۵۷، قانون حکومت هند در سال ۱۸۵۸ اختیارات اداری، داراییها و نیروهای مسلح کمپانی را به تاج بریتانیا منتقل کرد.
کمپانی در سال ۱۷۶۵ ناگهان سیاسی نشد و امپراتوری نیز تازه در سال ۱۸۵۸ آغاز نشد. جاهطلبیهای نظامی و سرزمینی آن از قبل در حال رشد بود.
اما دفتر درآمد و مالیات، دسترسی تجاری را به ظرفیت حکمرانی پایدار تبدیل کرد.
کاغذبازی صرفاً پس از قدرت نیامد.
به بازتولید قدرت کمک کرد.
در چین، دسترسی به بازارها با فشار نظامی تحمیل و سپس در قالب پیمانهایی تثبیت شد که امروز با عنوان «پیمانهای نابرابر» به یاد آورده میشوند.
در آمریکای شمالی، توافقها با ملتهای بومی امضا، تحمیل یا نقض شدند و کوچ اجباری و سلب مالکیت به سیاست رسمی تبدیل شد.
این تاریخها قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند.
بردهداری در مزارع، سلب مالکیت مهاجرنشین، حاکمیت شرکتی و تجارت تحمیلشده با توپخانه، از نظر سازوکار، مقیاس و ماهیت اخلاقی با یکدیگر تفاوت داشتند.
فشرده کردن همه آنها در قالب یک نظام واحد، هم تاریخنگاری ضعیفی است و هم اخلاقی نادرست.
همچنین نمیتوان گناه را به تمام مردم یک جامعه نسبت داد. همان جوامعی که استعمارگران و تاجران برده را پرورش دادند، مخالفان بردهداری، اصلاحطلبان و منتقدانی را نیز پدید آوردند که در برابر دولتهای خود ایستادند.
مردم، امپراتوری نیستند.
دولتها، تمدن نیستند.
اما توالی مشترک همچنان دیده میشود:
نخست، عدم تقارن ساخته میشود.
سپس مدیریت میشود.
و در پایان، توضیح و توجیه میشود.
حاکمیت و بهای ارزانشده آن
قرن بیستم بخش بزرگی از ساختار رسمی استعمار را برچید. دولتهای تازه وارد نهادهای بینالمللی شدند و منشور سازمان ملل، برابری حاکمیتی کشورها و منع تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولتها را در مرکز نظم حقوقی بینالمللی قرار داد.
اما این قاعده به شکلی نابرابر اجرا شد.
نابرابری در اجرا، با بیمعنا بودن اصل تفاوت دارد.
اسناد رسمی تاریخی آمریکا، برنامهریزی و اجرای عملیات تیپیآژاکس در ایران در سال ۱۹۵۳ و همچنین عملیات پیبیساسِس و اقدامات مخفی مرتبط علیه دولت گواتمالا در سال ۱۹۵۴ را مستند کردهاند.
این تصمیمها در فضای جنگ سرد اتخاذ شدند؛ فضایی که در آن نگرانیهای امنیتی، ضدکمونیسم، رقابت راهبردی و منافع اقتصادی با یکدیگر ترکیب شده بودند.
تقلیل همه تصمیمگیرندگان به شخصیتهایی شرور و کارتونی، قدرت توضیحدهندگی چندانی ندارد. سیاستگذاران اغلب به استدلالهای خود باور دارند و بعضی تهدیدهایی که درک میکنند نیز ممکن است واقعی باشند.
اما این واقعیت، پرسش اخلاقی را حل نمیکند.
آن را دقیقتر میسازد.
استدلال مقابل نیز باید با همان قدرت بیان شود. حاکمیت بارها بهانهای برای سرکوب داخلی بوده است. دولتها اصل عدم مداخله را مطرح کردهاند، درحالیکه با شهروندان خود مانند ابزار، زندانی یا دشمن رفتار میکردند.
هر دفاعی از استقلال ملی که نتواند با استبداد داخلی روبهرو شود، نظریه سیاسی نیست.
لایحه دفاعیه است.
معمای واقعی همچنان حلنشده باقی میماند:
جامعه بینالمللی چگونه میتواند جنایت درون یک کشور را مهار کند، بیآنکه به دولتهای قدرتمند مجوز دائمی برای بازطراحی جوامع ضعیفتر بدهد؟
هیچ فرمول حقوقی برای همه موارد پاسخ کامل ندارد.
اما یک پرسش از تمام بیانیههای نیت خیر دقیقتر است:
اگر مداخلهگر اشتباه کند، چه کسی هزینه را میپردازد؟
وقتی یک مداخله شکست میخورد، کشور مداخلهگر میتواند کمیسیون تحقیق تشکیل دهد، گزارشی منتشر کند، دولت خود را تغییر دهد و منطقه را ترک کند.
جامعهای که بازطراحی شده است نمیتواند آنجا را ترک کند.
آن جامعه باید یک نسل کامل با نتیجه زندگی کند.
امپراتوری، در یکی از شکلهای مدرن خود، امتیاز اشتباه کردن با هزینه دیگران است.
آرنا و فید
کولوسئوم و تلفن هوشمند نهادهای یکسانی نیستند.
یکی خشونت فیزیکی را به نمایش میگذاشت. دیگری توجه را سازماندهی میکند.
اگر این مقایسه بیش از اندازه کش داده شود، فرو میریزد. بااینحال، هر دو چیزی را درباره کارکرد سیاسی نمایش آشکار میکنند.
آرنا فقط مرگ تولید نمیکرد. مرگ در جهان باستان از پیش فراوان بود.
محصول اصلی آن، فاصله بود.
توانایی آموزشدیدهای که به انسان اجازه میداد رنج دیگری را ببیند، اما بهجای یک انسان، یک طبقه و برچسب ببیند:
مرد تراکیایی.
مرد گالی.
مجرم.
جانور.
این فاصله آموزش داده و تکرار میشد. هر نظام پایدار سلطه به روشی نیاز دارد که انسانها را به دستههایی تبدیل کند که بتوان آنها را بدون ایجاد ناراحتی در وجدان تماشاگر مجازات کرد.
نظامهای اطلاعاتی مدرن برای ایجاد چنین فاصلهای لازم نیست همه واقعیتها را جعل کنند.
کافی است مرتبسازی کنند.
ملتها به برند تبدیل میشوند.
جنگها به تدوینهای رقیب فروکاسته میشوند.
رنج وارد اقتصادی مبتنی بر توجه میشود که در آن دیدهشدن فقط به بزرگی مصیبت وابسته نیست، بلکه به کارآمدی آن در روایتها بستگی دارد.
الگوریتمها بخشی از قدرت خود را از طریق تصمیمگیری درباره این موضوع اعمال میکنند که چه چیزی آنقدر در معرض دید باقی بماند تا از نظر اجتماعی مهم تلقی شود.
بازارهای دیجیتال میتوانند از طریق اثرات شبکهای، صرفههای مقیاس، برتری دادهای و هزینه بالای تغییر پلتفرم، تمرکز قدرت را افزایش دهند. آنکتاد نیز هشدار داده است که ارزش تولیدشده از داده و پلتفرمهای دیجیتال در شمار محدودی از شرکتها و حوزههای قضایی متمرکز شده است.
آرنای رومی اعلام میکرد چه کسی را میتوان نابود کرد.
نظام اطلاعاتی مدرن، در بدترین حالت خود، تعیین میکند چه کسی ارزش دیدهشدن دارد.
اولی ابزار خشنتری است.
اما مطمئن نیستم ابزار قدرتمندتری باشد.
گلوگاهها
جغرافیای مدرن قدرت کمتر با مرزها و بیشتر با گلوگاهها ترسیم میشود.
گلوگاه نقطهای است که در آن، مخالفت یا امتناع یک قدرت خارجی میتواند یکی از عملکردهای حیاتی یک کشور را متوقف کند.
آژانس بینالمللی انرژی گزارش داده است که در شش ماده معدنی کلیدی برای انرژی، متوسط سهم سه کشور بزرگ پالایشکننده از حدود ۸۲ درصد در سال ۲۰۲۰ به ۸۶ درصد در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است.
در بررسی گستردهتر بیست ماده معدنی راهبردی، چین در نوزده مورد بزرگترین پالایشکننده بود و بهطور متوسط سهمی نزدیک به ۷۰ درصد داشت.
تمرکز مالی نیز شکلی مشابه، هرچند نه کاملاً یکسان، دارد.
دادههای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد دلار آمریکا در پایان سال ۲۰۲۵ حدود ۵۶٫۴۲ درصد از ذخایر ارزی تخصیصیافته جهان را تشکیل میداد. این سهم در سهماهه نخست ۲۰۲۶ به ۵۷٫۱۳ درصد رسید.
هیچ ارز رقیبی هنوز نتوانسته ترکیب نقدشوندگی، عمق بازار، زیرساخت نهادی و استفاده جهانی دلار را جایگزین کند.
دلارزدایی در حاشیه در حال وقوع است.
اما لفاظی سیاسی آن همچنان بسیار جلوتر از زیرساخت واقعیاش حرکت میکند.
هوش مصنوعی لایه دیگری به این تمرکز میافزاید. آنکتاد پیشبینی میکند بازار هوش مصنوعی از حدود ۱۸۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ به ۴٫۸ تریلیون دلار در سال ۲۰۳۳ برسد.
همین نهاد گزارش میدهد که فقط حدود یکصد شرکت، بیش از چهل درصد تحقیق و توسعه تأمینشده توسط بخش تجاری در جهان را به خود اختصاص دادهاند. در همان حال، ۱۱۸ کشور، عمدتاً از جنوب جهانی، در بسیاری از گفتوگوها و ابتکارهای مهم حکمرانی هوش مصنوعی حضور نداشتهاند.
بنابراین پرسش اصلی دیگر صرفاً این نیست که چه کسی سرزمین را در اختیار دارد.
چه کسی ماده معدنی را پالایش میکند؟
چه کسی ابر رایانشی را کنترل میکند؟
چه کسی پرداخت را تسویه میکند؟
چه کسی مدل هوش مصنوعی را آموزش میدهد؟
چه کسی کشتی را بیمه میکند؟
چه کسی استاندارد فنی را مینویسد؟
یک کشور ممکن است پرچم، دولت و کرسی در سازمان ملل داشته باشد، اما برای هر تصمیم راهبردی به اجازه یک قدرت بیرونی وابسته باشد.
حاکمیت رسمی بیمعنا نیست.
اما کافی هم نیست.
حاکمیت، حاشیه عملیای است که درون آن یک جامعه میتواند تصمیمهای مهم خود را بدون گرفتن رضایت قبلی از قدرتی دیگر اتخاذ کند.
تحریمها و بازدارندگی نوین
تحریمها در قلمروی پیچیده از اخلاق و حقوق قرار دارند.
محدودیتهای هدفمند علیه افراد یا نهادهایی که مسئول تخلفات مستند هستند، ممکن است قانونی، متناسب و بهتر از جنگ باشند.
اما ابزار همیشه در همان نقطهای که هدف گرفته شده باقی نمیماند.
بانکها ممکن است معاملات قانونی را رد کنند، چون خطر حقوقی و نظارتی از سود تجاری بیشتر است. شرکتهای بیمه کنار میکشند. شرکتهای کشتیرانی بار را نمیپذیرند. ارائهدهندگان فناوری کشور را ترک میکنند.
دارویی که روی کاغذ از تحریم معاف است، ممکن است هرگز نرسد، چون هیچ مؤسسهای حاضر نیست پرداخت مربوط به آن را پردازش کند.
دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل مأموریتی دارد که آثار اقدامات قهری یکجانبه و اجرای بیش از حد مقررات را بر حقوق اقتصادی، اجتماعی، کاری، آموزشی و علمی بررسی میکند.
یافتههای این مأموریت یک دیدگاه نهادی درون بحثی حقوقی و سیاسی و مناقشهبرانگیز است. اما سازوکارهایی که بررسی میکند واقعیاند و باید جدی گرفته شوند.
نه صلیبی وجود دارد.
نه جادهای.
اما پیام سیاسی مشابهی میتواند شکل بگیرد:
این هزینه سرپیچی است.
آزمون درست نباید این باشد که آیا یک اقدام «صلحآمیز» نامیده میشود یا نه.
باید پرسید آیا آن اقدام قانونی، متناسب، منسجم، بازگشتپذیر و بهگونهای طراحی شده است که آسیب به غیرنظامیان را به حداقل برساند.
همچنین باید پرسید آیا همان معیار، در صورتی که هدف یک متحد باشد، همچنان پذیرفته میشود یا نه.
اصلی که با پرچم متهم تغییر میکند، اصل نیست.
ترجیح دیپلماتیک است که لباس قانون پوشیده است.
تخفیفی که حاکمیت با آن فروخته میشود
امپراتوریها همیشه مجبور نیستند به زور وارد یک کشور شوند.
گاهی به داخل دعوت میشوند.
دولتی که از مردم خود میترسد ممکن است بیش از مشروعیت عمومی، به یک حامی خارجی نیاز داشته باشد. در چنین وضعیتی، هزینه حمایت را با تنها داراییای میپردازد که کنترل میکند:
استقلال کشور.
سرکوب، وقتی از زاویه راهبردی و نه فقط اخلاقی بررسی شود، به یارانهای برای قدرت خارجی تبدیل میشود.
این همان تخفیفی است که حاکمیت با آن فروخته میشود.
فساد نیز همین آسیبپذیری را ایجاد میکند. هر قرارداد حسابرسینشده یک دستگیره است. بودجه دزدیدهشده فقط جنایتی علیه فقرا نیست. مسیری است که نفوذ خارجی میتواند از طریق آن وارد دولت شود.
قاضیای که وزیر نتواند او را برکنار کند، یک دارایی راهبردی است.
مرکز آماریای که ارقامی را منتشر میکند که دولت دوست ندارد، یک دارایی راهبردی است.
اپوزیسیونی که بتواند در انتخابات پیروز شود، بیآنکه دولت و کشور فروبپاشند، یک دارایی راهبردی است. چنین وضعیتی یعنی کشور صرفاً با گفتن حقیقت درباره خودش قابل بیثباتسازی نیست.
از اینجا اصلی دو لبه پدید میآید:
هیچ قدرت خارجی حق ندارد سرنوشت سیاسی ملت دیگری را مهندسی کند.
هیچ قدرت داخلی نیز حق ندارد شهروندان خود را به ابزار بقای حکومت تبدیل کند و نام آن را حاکمیت بگذارد.
ضدامپریالیسمی که در داخل کشور سکوت مطالبه میکند، ضدامپریالیسم نیست.
امپراتوری کوچکی است که پشت امپراتوری بزرگتری پنهان شده است.
آنچه اسپارتاکوس نتوانست بسازد
اسپارتاکوس میتوانست ارتشی را در ایتالیا جابهجا کند.
میتوانست فرماندهان رومی را شکست دهد.
میتوانست مجلس سنای روم را بترساند.
اما نمیتوانست مالیات جمع کند، دادگاهها را اداره کند، شهرها را در زمستان تأمین کند، نظام جانشینی ایجاد کند یا نهادهایی بسازد که پس از مرگ او باقی بمانند.
نه به این دلیل که فاقد هوش بود. هیچیک از روایتهای باقیمانده چنین چیزی را نشان نمیدهد.
دلیل اصلی این بود که شورش یک امتناع است و امتناع، هر اندازه باشکوه، هنوز دولت نیست.
وقتی اسپارتاکوس کشته شد، ساختاری که ایجاد کرده بود متوقف شد.
ساختار روم ادامه یافت.
درس ماجرا این نیست که امتناع بیارزش است.
آزادی از امتناع آغاز میشود.
درس این است که امتناع بدون ظرفیت به شهادت تبدیل میشود، همانطور که ظرفیت بدون امتناع به خدمتگزاری بدل خواهد شد.
جامعهای مستقل به هر دو نیاز دارد.
به همین دلیل وارثان جدی اسپارتاکوس را نباید در درجه نخست با سلاح تعریف کرد.
آنان حسابرساناند.
قاضیانی هستند که علیه وزیر حکم میدهند و همچنان در سمت خود باقی میمانند.
مهندسانی هستند که پالایشگاه دوم را میسازند تا پالایشگاه اول نتواند به ابزار تهدید تبدیل شود.
کارشناسان تدارکات و مناقصهای هستند که قراردادها را علنی منتشر میکنند.
پژوهشگرانی هستند که ظرفیت علمی و فنی داخلی میسازند.
معلمانی هستند که در شهرهایی کار میکنند که سیاستمداران بهندرت از آنها بازدید میکنند.
این حرفهها معمولاً مجسمه ندارند.
اما جامعهای میسازند که نیاز کمتری به مجسمه دارد.
گزارش توسعه جهانی بانک جهانی در سال ۲۰۱۷ استدلال میکند که بسیاری از سیاستهای ظاهراً منطقی نه به دلیل طراحی ضعیف، بلکه به این دلیل شکست میخورند که روابط قدرت درون نهادها مانع اجرای آنها میشود.
ظرفیت دولت یک پیوست فنی برای سیاست نیست.
ظرفیت، خودِ سیاست است که در روزهای عادی کاری اجرا میشود.
شورش میتواند برای مدتی سلطه را ناممکن کند.
نهادها میتوانند سلطه را از نظر اقتصادی بیصرفه کنند.
فقط دومی یک راهبرد پایدار است.
افزونگی، نه شورش
چه چیزی باید جایگزین امپراتوری شود؟
نه خودکفایی مطلق.
هیچ کشور مدرنی نمیتواند همه نیمهرساناها، داروها، ماشینآلات، انرژی، سرمایه و نیازهای کشاورزی خود را بهتنهایی تولید کند. تلاش برای خودکفایی کامل معمولاً رفاه را کاهش میدهد و شکلهای تازهای از اجبار داخلی میآفریند.
انزوا حاکمیت نیست.
قفسی کوچکتر با کلیدی محلی است.
چندقطبی شدن نیز بهتنهایی پاسخ نیست. جهانی با چند امپراتوری الزاماً آزادتر از جهانی با یک امپراتوری نیست. ممکن است فقط شکارچیان و توجیهات بیشتری داشته باشد.
چندقطبی بودن، توزیع قدرت را توصیف میکند.
یک دستاورد اخلاقی را توصیف نمیکند.
راهحل عملی، کمهیجانتر و دشوارتر است:
افزونگی.
تأمینکننده دوم.
مسیر پرداخت دوم.
پالایشگاه دوم.
ارائهدهنده ابری دوم.
کابل دوم.
منبع اعتباری دوم.
شریک نهادی دوم.
هدف، فرار از وابستگی متقابل نیست. وابستگی متقابل یکی از پایههای رفاه مدرن است.
هدف این است که هیچ وابستگی واحدی نتواند به فرمان تبدیل شود.
وابستگیِ دارای جایگزین، تجارت است.
وابستگیِ بیجایگزین، حاکمیت دیگری بر شماست.
این تفاوت قابل اندازهگیری است.
اما هنوز در بیشتر نقاط ساخته نشده است.
جایگزینهای گلوگاههای مدرن، در سخنرانیها بسیار روشنتر از زیرساختهای واقعی دیده میشوند. ساخت آنها به دههها سرمایهگذاری نیاز دارد؛ سرمایهگذاری دولتهایی که شاید پیش از آشکار شدن نتیجه از قدرت کنار رفته باشند.
دقیقاً به همین دلیل، تعداد کمی این مسیر را آغاز میکنند.
جایی که استدلال پایان مییابد
قدرت چیزی بیشتر از اطاعت میخواهد.
اطاعت باید بارها و بارها خریداری شود و پرهزینه است.
مشروعیت یکبار خریداری میشود و سپس سود تولید میکند.
به همین دلیل امپراتوریها بسیار سخن میگویند. روم از نظم، قانون، افتخار و تمدن سخن میگفت. قدرتهای بعدی از کشف، تجارت، تبلیغ دین و پیشرفت گفتند. واژگان مدرن شامل امنیت، دموکراسی، حقوق بشر، توسعه، ثبات، انطباق و نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد است.
این واژهها دروغ نیستند.
دموکراسی، حقوق بشر و قانون از ارزشمندترین نهادهایی هستند که انسان ساخته است. کسانی که آنها را صرفاً اختراعات خارجی میخوانند، اغلب کسانی هستند که کمترین آسیب را از نبودشان متحمل میشوند.
فساد در خودِ اصول نیست.
فساد در اجرای گزینشی آنهاست.
معیاری که فقط هنگامی ظاهر میشود که متهم ضعیف است، معیار جهانی نیست.
برنامهای براساس مصلحت است.
این ما را دوباره به مردی در بیرون کاپوآ، بیش از دو هزار سال پیش، بازمیگرداند.
روم اسپارتاکوس را کشت و نظام خود را حفظ کرد. بردهداری قرنها پس از او ادامه یافت. جادهها رومی باقی ماندند. کراسوس وارد تاریخ سیاسی شد و نام بیشتر پیروان شورشی اسپارتاکوس ناپدید شد.
براساس تمام معیارهایی که دوران خودش میشناخت، اسپارتاکوس شکست خورد.
اما روم هرگز نتوانست چیزی را که او گرفته بود، بهطور کامل پس بگیرد.
سکوت.
پیش از قیام، سلسلهمراتب را میشد بدیهی فرض کرد. پس از آن، باید از آن دفاع میشد، برایش استدلال میآوردند و در امتداد جادهای آکنده از بدن کسانی که آن را نپذیرفته بودند، دوباره به نمایش گذاشته میشد.
نظامی که مجبور است پیوسته اجتنابناپذیری خود را ثابت کند، از همان لحظه ضعف خود را آشکار کرده است.
یک کشور به این دلیل قدرتمند نیست که دیگران مجبور به اطاعت از آن هستند.
کشوری قدرتمند است که مردمش را نتوان بهسادگی به ابزار تبدیل کرد؛ نه بهدست قدرت خارجی و نه بهدست حکومت خودشان.
کرامت زمانی واقعی میشود که از ترس ماندگارتر باشد.
و تنها زمانی ماندگار میشود که کسی کار دشوار، خستهکننده و روزمره ساختن نهادهایی را انجام داده باشد که آن را سرپا نگه میدارند.
اسپارتاکوس امتناع کرد، اما نتوانست بسازد.
امتناع او حقیقی بود.
شکست او تراژیک بود.
کاری که نتوانست به پایان برساند، هنوز پیش روی ما باز مانده است.
روم توانست مردی را که «نه» گفت بکشد.
اما هرگز راهی برای کشتن آن جمله پیدا نکرد.
منابع منتخب
منابع باستانی: کاتوی بزرگ، درباره کشاورزی؛ وارو، درباره امور روستایی، کتاب نخست؛ پلوتارک، زندگی کراسوس؛ آپیان، جنگهای داخلی، کتاب نخست؛ کاسیوس دیو، تاریخ روم. اعداد مربوط به شمار فراریان، نیروهای شورشی و به صلیب کشیدهشدگان از منابع متأخر و گاه متعارض به دست آمدهاند و امکان تأیید مستقل آنها وجود ندارد.
جامعه روم و بردهداری: موزه بریتانیا، «بردهداری در روم باستان»؛ پژوهشهای جدید درباره حقوق روم، شهروندی، جنگ اجتماعی و فرمان آنتونینیانا؛ جیمز سی. اسکات، دیدن مانند یک دولت.
تاریخ استعمار: بنیاد ملی علوم انسانی آمریکا و پایگاه داده تجارت برده در اقیانوس اطلس؛ مطالعات یونسکو درباره بردهداری و نژادپرستی؛ کتابخانه دیجیتال قطر و پارلمان بریتانیا درباره کمپانی هند شرقی؛ موزه ملی سرخپوستان آمریکا وابسته به اسمیتسونین؛ سازمان پارکهای ملی آمریکا؛ دفتر تاریخنگار وزارت خارجه آمریکا.
حقوق بینالملل و مداخله: منشور سازمان ملل متحد، بهویژه بندهای ۱ و ۴ ماده ۲؛ اسناد رسمی و از طبقهبندی خارجشده آمریکا درباره عملیات تیپیآژاکس در ایران و عملیات پیبیساسِس در گواتمالا.
ساختارهای معاصر قدرت: آژانس بینالمللی انرژی، چشمانداز جهانی مواد معدنی حیاتی ۲۰۲۵؛ صندوق بینالمللی پول، دادههای ترکیب ذخایر رسمی ارز خارجی در سهماهه چهارم ۲۰۲۵ و سهماهه نخست ۲۰۲۶؛ آنکتاد، گزارش فناوری و نوآوری ۲۰۲۵؛ تحلیلهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی درباره رقابت و قدرت بازار در اقتصاد دیجیتال؛ گزارشهای دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل درباره اقدامات قهری یکجانبه و اجرای بیش از حد مقررات.
ظرفیت دولت: بانک جهانی، گزارش توسعه جهانی ۲۰۱۷: حکمرانی و قانون.
https://ghamari.org/articles/f/spartacus-and-the-architecture-of-empire



